Projections and Nav Modes
  • Normal View
  • Fisheye View
  • Architectural View
  • Stereographic View
  • Little Planet View
  • Panini View
Click and Drag / QTVR mode
Share this panorama
For Non-Commercial Use Only
This panorama can be embedded into a non-commercial site at no charge. Read more
Do you agree to the Terms & Conditions?
For commercial use, contact us
Embed this Panorama
WidthHeight
For Non-Commercial Use Only
For commercial use, contact us
License this Panorama

Enhances advertising, editorial, film, video, TV, Websites, and mobile experiences.

LICENSE MODAL

0 Likes

Assar Art Gallery Jun 2014 Bijan Akhgar 01
Tehran
مجموعه‌ی دایر/ بایر حاصل درگیری مستمر بیژن اخگر با سوژه‌ای است که در فاصله‌ی سال‌های 1386 تا به امروز زمینه‌ساز خلق آثارش بوده است. اما تاریخ این درگیری بنا به گفته‌ی نقاش به زمانی بسیار قبل‌تر برمی‌گردد؛ به گذشته‌ای دور در کودکی نقاش. تداوم زمانیِ شکل‌گیری این آثار اکنون به یک تاریخ تبدیل شده است که ازخلال آن می‌توان به بررسی سیر تطور و تحول و ماهیت درگیری‌های نقاش پرداخت. 
اتوبوس سوژه‌ای است که بیژن اخگر طی این سال‌ها به آن پرداخته است. چون‌وچرا درخصوص این‌که ایده‌ی ذاتاً صلب و غیرقابل‌انعطافی مثل اتوبوس می‌تواند سوژه‌ی نقاشی باشد یا نه، و این‌که این سوژه قرار است نماینده‌ی چه طیفی از عواطف و احساسات انسانی باشد، بلاموضوع است و اساساً ارتباطی به نقاشی ندارد، بلکه بیشتر گویای تلاش توانفرسای نقاش است. آنچه مهم است پیگیری روند خلاقه‌ای است که باید در کار نقاش وجود داشته باشد؛ دیدن این واقعیت که نقاش تا چه‌حد به روند خلاقه‌ی کار خود آگاهی و اشراف دارد، آن هم بدون الصاق کردن معنا و تأویلی ورای آنچه خود اثر بیان می‌کند. 
نقاشی پیش از هرچیز با چشم سروکار دارد، با چگونه دیدن، با فهم و درک و شعورِ دیدن. محدود کردن خود به دیدن یک شی‌ء معیّن، مقیّد ماندن به آن و اندیشیدن مداوم به آن؛ و به ‌بیانِ دقیق‌تر یکی شدن با آن، می‌تواند به‌عنوان یک رویکرد هنرمندانه به رسمیت شناخته شود. می‌توان شی‌ء را از لفاف تداعی‌های معمول و هرروزه‌اش بیرون کشید، می‌توان با دستیابی به جوهره‌ی مادی و عینی اشیاء، بازتاب‌ها و تأثراتی را که ایجاد می‌کنند آنگونه دید و لمس کرد که به یک تابلوی نقاشی غنا و شکوه خیره‌کننده‌ای ببخشد. 
دو رویکرد موازی (و به‌گمان من متناقض) را می‌توان در برخورد بیژن اخگر با سوژه‌ی نقاشی‌اش، در مجموعه‌ی حاضر، و در کلّ کارهایی که با محوریت اتوبوس در طول این سال‌ها انجام داده، دید.
 در رویکرد اول؛ نقاش ابتدا سوژه‌اش (اتوبوس) را می‌بیند، با تمام ویژگی‌های بصری‌اش: رنگ‌ها، سطوح، حجم، خطوط، جنسیت و بافتی که دارد و بعد شروع  به ترسیم آن می‌کند. شگردی که اخگر در اجرا و ترکیب‌بندی کلی تابلوهایش به کار می‌بندد، استفاده‌ی خلاقانه و دقیق از رنگ برای شکل بخشیدن به فرم اجسام است؛ در حرکت لغزان و رهای قلم¬موی او رنگ‌ها به شکل هاشور بر سطح بوم جاری می‌شوند، در میزان و غلظت رنگی که بر روی بوم می‌گذارد سطوحی ناهموار با برجستگی‌ها و فرورفتگی‌های فراوان ایجاد می‌شود که هم موجب شکل‌گیری بافتی زنده در ترکیب کلی تابلو می‌شود و هم این‌که رنگ‌های به‌کاررفته را تحت‌تأثیر خود قرار می‌دهد، و به آنها عمق، بُعد، جلوه، تحرک، و ریتمی تپنده می‌دهد. 
تابلوی ایران ناسیونال نمونه‌ی گویایی است از ایجاد تعادل و هماهنگی بصری میان اجزای اثر. همه‌ی عناصر این تابلو کلیتی واحد و هارمونیک را شکل داده اند که در آن سوژه با جسمانیتی مؤکد و عاطفه‌ای پرشور تصویر شده است. این یک بازنمایی صرف نیست، یک نقاشی است. 
اما در رویکرد دیگر نیز سوژه همان است: اتوبوس. با این تفاوت که در این‌جا پای انتظارات و خواسته‌های جانبی، از سوی خالق اثر، در میان است. نقاش در این‌جا می‌کوشد با دستاویز قرار دادن دلالت‌های معیّن تاریخی و اجتماعی، سوژه‌ی نقاشی‌اش را به گونه‌ای جلوه دهد که در آن تصویر حامل معنایی فراتر از آنچه دارد باشد. سوژه در این‌جا یک شی‌ء نیست؛ یک شی‌ء، آنگونه که در واقعیت عینیِ خود موجود است. قرار است بیش از این باشد؛ یک پرسوناژ است. نقاش می‌کوشد ایماژ اتوبوس را در ابعاد یک فیگور و کاراکتر انسانی نمایش بدهد. رفتاری که در این‌جا با سوژه‌اش دارد برای او هم ‌ارز مناسبات انسانی است. در این سیاق برخلاف رویکرد پیشین، مفاهیمی انسانی وارد اثر می شوند که نتیجه‌اش کمرنگ شدن هستیِ مستقل اشیاء در مقابل منویات خودآگاهانه‌ی هنرمند است. در این‌جا تمامی غنا و بار تصویریِ نقاشی به سود مضمون و درونمایه مصادره می‌شود و به آن تقلیل می‌یابد. تصویر، هستی مستقل خود را از دست می‌دهد، مضامین و درونمایه‌ها، فارغ از مناسباتی پویا، از بیرون به تابلو تحمیل می‌شوند. بیان، رنگ‌و‌ُبویی گنگ و تجریدی به خود می‌گیرد، و انتزاع ایجاد می‌شود حال‌آن‌که اِلِمان‌های تصویریِ تابلو به نمودهایی واقعی اشاره دارند. رئالیسم پویای تصویر از دست می‌رود. وجوه فراشخصیِ اثر قربانی می‌شود، شدت تأثیر جای خود را به خنثی بودن می‌دهد، فرم و رنگ دستخوش وارفتگی و انفعال شده، تحرک و پویایی خود را از دست می‌دهند. آن پیوند زنده با شیء، که ازخلال آن نقاش می‌توانست نوعی شدت تأثیر کوبنده و جاندار را ایجاد کند، به یکباره گسسته می‌شود. 
در میان این تابلوها یک مورد دیگر هست که نقاش توانسته میل تمامیت‌خواهانه‌ی مضمون و درونمایه را مهار کند: تابلوی بدنه. این تابلو برآیند خودانگیخته‌ای است از پیوند وضعیتی انسانی با مسخ و زوال یک شیء. این شیء (بدنه‌ی اتوبوس) خون و گوشت و پوست انسانی یافته؛ گویی انسان و شئ در این تابلو در نقطه‌ای مشخص به هم می‌رسند، و این تلاقی، در مرز ویرانی و تلاشی، گویای سرنوشت محتومی است که انسان و شئ به یک میزان در آن مشترک هستند: اینکه اشیاء نیز واقعیتِ زوال، انحطاط و فرسایش تدریجی را همچون انسان، در سکوت و تک‌افتادگی خود، تجربه می‌کنند و از بین می‌روند.
--      
بیژن نقاشی است که درک و دریافت غنی و آگاهانه¬ای از رنگ و فرم پلاستیکی سوژه کارش دارد. او می¬خواهد سوژه-اش را به گونه¬ای بکشد که به اتمسفر وترکیب فضایی مناسبی در تابلو هایش بیانجامد واز سویی تلاش می¬کند این سوژه را از خلال تجربه¬ای زیسته شده در یک چشم انداز وگذار تاریخی-اجتماعی تعین ببخشد. وظیفه دشواری است وباید دید در تداوم کار او به کجا می انجامد.      
In Circulation/Un Circulation is the product of Bijan Akhgar’s perpetual fascination with a subject he has been painting since 2007. According to the artist, however, the obsession dates back to much older times, to when he was a child. The temporal continuity in which Akhgar’s paintings are created has now turned to a history through which the process of the changes he has gone through and the essence of his deliberations could be detected.

In all these years, Bijan Akhgar has chosen bus as his favorable theme. Whether or not a solid and inflexible idea such as a bus could turn to a painting, and which human emotions and sentiments it would represent even if painted, are not the matter of question here and even unrelated to the act of painting. This, rather speaks more of the exhausting efforts of a painter. What matters, in fact, is to pursue the creative process that should supposedly exist in the work of an artist and to observe how aware the artist is of such process and whether s/he has control over it or not, without trying to add any extra meaning to a work beyond what it essentially has to say.

Painting deals with eyes more than anything else. It deals with vision and understanding and rationale of seeing. Limiting yourself to seeing a particular object and constantly thinking about it, or to become one with the object in other terms, could be acknowledged as an artistic approach. An object can be distanced from its ordinary representational significance and by touching down at its physical and sensible essence, one can realize its impact and influences and picture it in a way that would add magnificence to a painting. 

Two parallel approaches (and contradictory in my opinion) can be spotted in the way Bijan Akhgar deals with his subject, in both his latest series and all other paintings that share the same idea.

In the first approach, the painter sees his subject visually and looks at the color, lines, the space it occupies, the texture and its realistic structure before he paints it. In the overall compositions of his paintings, Akhgar’s winning technique is his creative and defined use of color when it comes to outlining his objects. With his delicate and free brushstrokes, paint flows on his canvas and forms hatches. He creates rough and uneven surfaces by applying different bodies of paint and gives a live texture to the painting, affect the colors he uses and adds depth, dimension, movement and a beating rhythm to each composition. 

Iran-National Express, for instance, is a good example of a balanced composition. The components have shaped a cohesive and harmonic totality in which the subject is illustrated with an accentuated corporality and a sensual sensation. This is not simply a representation, it is a painting.  

In the second approach, the subject is still the same. The only difference here is the secondary expectations and demands of the artist. By using definite social and historical significances as a pretext, the painter tries to portray the subject in a way to convey a message beyond what it visually embraces. The subject is supposed to be more than just an object here. It is to be a character so as to say. The painter tries to picture the image of a bus as a human character. In this approach, unlike the first one, humanistic concepts count and they cause the independent existence of an object to become of less importance compared to the conscious intentions of the artist. In this approach, a painting’s visual significance and the lyricism of the imagery are confiscated to the interest of concept. Image loses its independent character, and concepts and connotations are imposed on the painting from the outside. Expression finds a vague and abstract tone while the visual components of a painting still refer to realistic appearances. The dynamic realism of the image is lost. The extrapersonal aspects of an artwork are victimized, being influential and impressive turns to being neutral and form and color become unreceptive and lose their dynamism. Furthermore, the live bond that existed [between viewers and a painting] by which the painter could make a strong impact on its audiences is all gone in an instant. 

In In Circulation/Un Circulation III, there is a painting in which the painter has succeeded to control the totalitarian desire of concept: Body. This painting is a spontaneous synthesis of human conditions and metamorphosis and decay of an object. The object (the body of the bus) has found a character of human blood and flesh. As if human and object collide in a certain point in the painting and the collision that is somehow on the verge of deterioration and ruin, speaks of a determined fate they share equally: objects, like human beings, experience gradual erosion and deterioration in silence and isolation and eventually die. 
Bijan is a painter with a rich knowledge of the color and the form of what he paints. He means to paint his subject in well-spaced and accurate compositions and tries to realize it through an already lived experience in a social-historical prospect. This is a very difficult obligation that should be pursued in his work in the course of time.  

View More »

comments powered by Disqus

More About Tehran

Overview and HistoryTehran is the capital of Iran and the largest city in the Middle East, with a population of fifteen million people living under the peaks of the Alborz mountain range.Although archaeological evidence places human activity around Tehran back into the years 6000BC, the city was not mentioned in any writings until much later, in the thirteenth century. It's a relatively new city by Iranian standards.But Tehran was a well-known village in the ninth century. It grew rapidly when its neighboring city, Rhages, was destroyed by Mongolian raiders. Many people fled to Tehran.In the seventeenth century Tehran became home to the rulers of the Safavid Dynasty. This is the period when the wall around the city was first constructed. Tehran became the capital of Iran in 1795 and amazingly fast growth followed over the next two hundred years.The recent history of Tehran saw construction of apartment complexes and wide avenues in place of the old Persian gardens, to the detriment of the city's cultural history.The city at present is laid out in two general parts. Northern Tehran is more cosmopolitan and expensive, southern Tehran is cheaper and gets the name "downtown."Getting ThereMehrabad airport is the original one which is currently in the process of being replaced by Imam Khomeini International Airport. The new one is farther away from the city but it now receives all the international traffic, so allow an extra hour to get there or back.TransportationTehran driving can be a wild free-for-all like some South American cities, so get ready for shared taxis, confusing bus routes and a brand new shiny metro system to make it all better. To be fair, there is a great highway system here.The metro has four lines, tickets cost 2000IR, and they have segregated cars. The women-only carriages are the last two at the end, FYI.Taxis come in two flavors, shared and private. Private taxis are more expensive but easier to manage for the visiting traveler. Tehran has a mean rush hour starting at seven AM and lasting until 8PM in its evening version. Solution? Motorcycle taxis! They cut through the traffic and any spare nerves you might have left.People and CultureMore than sixty percent of Tehranis were born outside of the city, making it as ethnically and linguistically diverse as the country itself. Tehran is the most secular and liberal city in Iran and as such it attracts students from all over the country.Things to do, RecommendationsTake the metro to the Tehran Bazaar at the stop "Panzda Gordad". There you can find anything and everything -- shoes, clothes, food, gold, machines and more. Just for the sight of it alone you should take a trip there.If you like being outside, go to Darband and drink tea in a traditional setting. Tehranis love a good picnic and there are plenty of parks to enjoy. Try Mellat park on a friday (fridays are public holidays), or maybe Park Daneshjou, Saaii or Jamshidieh.Remember to go upstairs and have a look around, always always always! The Azadi Tower should fit the bill; it was constructed to commemorate the 2500th anniversary of the Persian Empire.Tehran is also full of museums such as:the Contemporary Art Museumthe Abghine Musuem (glass works)the 19th century Golestan Royal Palace museumthe museum of carpets (!!!)Reza Abbasi Museum of extraordinary miniaturesand most stunning of all,the Crown Jewels Museum which holds the largest pink diamond in the world and many other jaw-dropping jewels.Text by Steve Smith.